![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 22:20 توسط مهسا و حسین |
|
|
با سلام خدمت صادقانه های عزیز... از اینکه تو این مدت نذاشتین چراغ این کلبه صادقانه خاموش بشه ممنونیم. و از اینکه تو این مدت نتونستیم آپ دیت کنیم و با مطالب و اشعار صادقانه در خدمتتون باشیم معذرت می خواییم. آقای خونه پنجم اسفند آزمون داره و خانم خونه شانزدهم اسفند امتحان علوم پایه. ایشالا از اواسط اسفند سری جدید مطالبمون روتقدیمتون می کنیم. مطلب اول رو هم سعی می کنیم برای اولین بار با هم آپ کنیم.... ( مهسا و حسین ) منتظر حضور گرمتون خواهیم موند... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:1 توسط مهسا و حسین |
|
|
HOW DO I LOVE THEE HOW do I love THEE? Let me count the ways I love THEE to the depth and breadth and height My soul can reach, when feeling out of sight .For the ends of Being and ideal Grace I love THEE to the level of everyday’s .Most quiet need, by sun and candle-light I love THEE freely, as men strive for Right; .I love THEE purely, as they turn from Praise I love THEE with the passion put to use .In my old griefs, and with my childhood’s faith I love THEE with a love I seemed to lose ,With my lost saints,- I love THEE with the breath Smiles, tears, of all my life!- and, if God choose .I shall but love THEE better after death (Browning, Elizabeth Barrett (1806-1861
چگونه دوستت دارم. چگونه دوستت دارم؟ بگذار برایت بشمارم. به عمق و عرض و ارتفاعی که روحم به هنگام احساس ناپدید گشتتن در منتهای هستی و کمال مرحمت می تواند برسد دوستت دارم. تو را به اندازه آرام ترین نیاز روزانه، به اندازه آفتاب و نور شمع دوست دارم. تو را آزادانه، همان سان که مردان برای حقشان می کوشند دوست دارم; تو را خالصانه، همان سان که مردان از تحسین روی گردانند دوست دارم. تو را با اشتیاقی که در رنجهای پیریم و ایمان کودکیم دارم دوست دارم. تو را با عشقی که گویی با تقدس گم شده ام از دست داده ام دوست دارم ، تو را با نفسها، با اشکها، با خنده های تمام زندگیم دوست دارم! و اگر مورد پسند خدا باشد، تو را بعد از مرگ، بیشتر از هر چیزی دوست دارم. الیزابت بارت براونینگ 1806-1861 برگردان: صادقانه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:35 توسط مهسا و حسین |
|
|
بجو ما را تو خواهی یافت... که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم ، خدایی عالمی دارد قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسب های خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من قسم بر روز،هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن،اما دور بخوان ما را... مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟ هزاران توبه ات را گر چه بشکستی... ببینم... آیا من،تو را از درگهم راندم؟ اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا اما به روز شادیت،یک لحظه هم یادم نمی کردی... به رویت بنده ی من هیچ آوردم؟ اینک صدایم کن مرا،با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را... با دهان بسته ات کاری ندارم... لیک ، غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم... غریب این زمین خاکی ام آیا عزیزم حاجتی داری؟ تو ای از ما... کنون برگشته ای ، اما کلام آشتی را تو نمی دانی... ببینم چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟ بخوان ما را... بگردان قبله ات را سوی ما اینک وضویی کن خجالت می کشی از من؟ بگو،جز من کس دیگر نمی فهمد به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است برای درک آغوشم شروع کن یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:34 توسط مهسا و حسین |
|
|
LOVE’S PHILOSOPHY I The fountains mingle with the river ,And the rivers with the Ocean The winds of Heaven mix for ever ;With a sweet emotion ;Nothing in the world is single .All things by a law divine In one spirit meet and mingle ?Why not I with thine II See the mountains kiss high Heaven ;And the waves clasp one another No sister-flower would be forgiven ;If it disdained its brother And the sunlight clasps the earth :And the moonbeams kiss the sea What is all this sweet work worth ?If thou kiss not me فلسفه عشق I چشمه ها با رود درهم آمیزند و رودها با اقیانوس، نسیم های بهشتی با احساسات شیرین تا ابد در هم آمیزند؛ هیچ چیز در جهان تنها نیست؛ همه چیز با قانون الهی در روحی واحد در هم آمیزند وبه هم پیوندند. چرا من و تو چنین نکنیم؟ II ببین کوههایی را که آسمان رفیع را بوسند و امواجی که یکدیگر را در آغوش کشند؛ هیچ (خواهر)گلی بخشوده نشد اگر برادرش را آزرد؛ و انوار خورشید را ببین که زمین را در آغوش گیرد و ماهتاب که دریا را بوسد: تمام این تکاپوی شیرین چه ارزشی دارد اگر تو مرا نبوسی؟
شعر: پرسی بیش شلی(1822-1792) برگردان:صادقانه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 17:2 توسط مهسا و حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:38 توسط مهسا و حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:57 توسط مهسا و حسین |
|
|
Interview with god .I dreamed I had an interview with God “؟So you would like to interview with me :God asked “If you have the time” :I said God smiled “…My time is eternity …?”What question do you have in mind for me ?”What surprises you most about human kind :God answered “That they get bored from childhood, They rush to grow up, And long to be children again” “...That they lose their health to make money And then lose their money to restore their health.” “That by thinking anxiously about the future, They forget the present, Such that they live in neither the present nor the future.” “That they live as if they never die, And die as though they had never lived.” God’s hand took mine .And we were silent for awhile :And then I asked “As a parent, what are some of life’s ?”Lessons you want your children to learn “To learn they can not make anyone love them. .”All they can do is let themselves be loved “To learn that it is not good to compare themselves to others.” “To learn to forgive by practicing forgiveness.” “To learn that it only takes a few Seconds to open profound wounds in those they love, And it can take many years to heal them.” “To learn that a rich person is not one who has the most, But is one who needs the least.” “To learn that there are people who love them dearly, But simply do not yet know how to express or show their feelings.” “To learn that two people can look at the same thing and see it differently.” “To learn that it is not enough that they forgive one another, But they must also forgive themselves.” “Thank you for your time.” :I said humbly “?Is there anything else you’d like your children to know ...God smiled and said “Just know that I am here” “ALWAYS” “ALWAYS” “ALWAYS”
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 12:13 توسط مهسا و حسین |
|
|
سلام ماه رمضان رو بهتون تبریک می گیم. امیدواریم که آخر ماه به خودمون نیاییم ببینیم که یک ماه فقط به خودمون گرسنگی و تشنگی دادیم و دیگر هیچ ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:40 توسط مهسا و حسین |
|
|
سلام. راستش انتخاب اولین پست برای وبلاگ کار خیلی سختی بود. حرف و مطلب برای گفتن اینقدر زیاد که نمیدونیم از کجا باید شروع کنیم! بگذریم…. بالاخره بعد از کلی بحث و تبادل نظر، تصویب شد تا با یه شعر شروع کنیم.حالا یه مشکل جدید!! کدوم شاعرو کدوم شعر!؟؟ بازم بعد از کلی بحث و تبادل نظر تصمیم بر این شد که با یه شاعرتقریبا گمنام شروع کنیم. Emily ( این شاعر امریکایی (1886-1830) زندگی واقعا جالبی داشته. جالبه بدونید آثار ایشون(چهار کتاب شعر) پنج سال بعد از مرگش توسط خواهرش پیدا می شه! یعنی وقتی زنده بود کسی نمی دونسته که همچین شاعر بزرگی اصلا وجود داره. بعضی از اشعارش رو هم که همراه با شیرینی هایی که می پخته به همسایه ها و دوستاش هدیه کرده بود، رو از اینور اونور جمع کردن! خیلی سخته یه قابلیت بزرگی داشته باشی و برات مهم نباشه که دیگرون میدونن یا نه. از خویش برستن یعنی این: LIFE
!I’M nobody ؟Who are you ؟Are you nobody, too !Then there’s a pair of us- don’t tell .They’d banish us, you know !How dreary to be somebody How public, like a frog To tell your name the livelong day ! To an admiring bog (این ترجمه فقط یه پیشنهاده و ممکنه ایراداتی داشته باشه که باید به بزرگی خودتون ببخشید، امیدواریم از معنای اصلی فاصله زیادی نداشته باشه.) زندگی من کسی نیستم! تو کی هستی؟ آیا تو هم کسی نیستی؟ اگه اینطوره، ما دوتا هستیم- به کسی نگیا! می دونی، ما رو طرد می کنن. چقدر ملالت آوره که یه کسی باشی! چقدر عامه ، مثل قورباغه ای که اسمت رو تمام عمرت هر روز به یه مرداب ستایشگر بگی! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:51 توسط مهسا و حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
1.اساس این وبلاگ بر صداقت و آنستی نویسندگانش قرار گرفته.
2.این وبلاگ صرفا منعکس کننده نظرات و برداشتهای شخصی" مهسا" و" حسین" هستش و به هیچ تفکر، دسته، حزب یا گروه اقلیمی، سیاسی، فلسفی ،علمی، فرهنگی، هنری و ورزشی وابسته نیست. 3.چون ما طرفدارصداقت و آزادی بیان و اندیشه هستیم اجازه می دهیم هر کس با هر تفکر و مرام و اعتقادی در وبلاگ ما نظر بده.(سانسور نخواهید شد!) 4. "صادقانه" هیچ مسئولیتی در قبال درستی یا نادرستی تفکر و مرام و اعتقاد بازدید کنندگان و نظر دهندگان ندارد |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 |
|
RSS
|